خرید بک لینک
میدونی وقتی گفتی تنهایی انتظارش رو داشتم که قراره یه اتفاقی بی افته.با این که دودل بودم اما باز اومدم.نمیدونم چرا بغلت کردم چرا بوسیدمت ، قلبم داشت منفجر میشد. با اینکه میدونستم دوستم نداری ، با این

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

فکر میکنی من هنوزم بهت محرم هستم؟ نه دیگه نیستم! میدونی من از همون شبی که فهمیدم منو به یکی دیگه فروختی عقد بینمون رو باطل کردم.هر چند میدونم برات مهم نیست اما واسه خودم مهم بود که دیگه مال تو نباشم.ب

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

روزها و شب های سختی رو میگذرونم.کاش فقط دردم این بود که نمیتونی زیر بار تعهد به من بری ، اما بی وفایی و خیانتت رو هیچ جوره نمیتونم هضم کنم.بنظرت من سزاوار این همه رنجم؟انقدر برات بی ارزش بودم؟ شاید تمام این دردا تاوان اشکاییه که بخاطر من سرازیر شده.اما تاوان تو چی قراره باشه؟ امیدوارم خدا بهت رحم کنه

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

خوشبختی رو در خودت جستجو کن. در هرچه که به اون ایمان داری و برات لذت بخشه. خوشبختی گاهی چیزای خیلی کوچیکن ، مثل خوردن یه تیکه کیک شکلاتی ، یا حتی تاب سواری. گاهی برای اینکه خوشبخت باشی باید اول خودت ب

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

بلاخره بعد از گذشت سه ماه که برام کابوس شده بود ،درد دلم رو بهت گفتم.گفتم که میدونم اونی که زنگ میزنه کیه.گفتم که اونروز فهمیدم رفتی پیش اون و پیاماش رو خوندم.مثل همیشه گارد گرفتی و سعی کردی قانعم کنی

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

دیشب که گفتی این هفته نیستی خیلی ناراحت شدم.به خودم گفتم عجب زمان بندی بدی برای نبودن!دقیقا تو روزی که چهارمین سالگردمونه و فرداشم تولدمه نیستی.بهت صبح گفتم هیچ انتظاری ندارم اما امروز سالگردمونه، بعد چند ساعت گفتی با این همه مشغله همین که یادته فردا تولدمه خدایی هنر کردی.گفتم فقط میخواستم بدونی.اما خیلی غمگین بودم.از اینکه هیچ سالی این موقع کنار هم نیستیم و شادی نمیکنیم.از اینکه آخرین سالگرده، از اینکه همه چی تمومه ، از همه چی دلخور بودم

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

امشب آخرین شبیه که من خودمم.از فردا من تبدیل به یه آدم دیگه میشم.آدمی که دیگه هر روز با نقاب دروغ به زندگیش ادامه میده.من راضی به تبدیل شدن به من جدید نیستم اما مجبورم کردن. زندگی که داشتم چه خوب و چ

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

امروز یکی از سخت ترین روزهای زندگیم بود.تا لحظه ی آخر منتظر بودم که بهم بگی نرو.گفتم میترسم اما حتی دلداریم ندادی.من خیلی درد کشیدم.اما دیگه تصمیمم رو گرفتم که همه چی برای ما تموم بشه.بعد از اینهمه استرس و ترس دیگه برنمیگردم به روزای قبل.میدونی من دیگه هیچوقت اون لیلای قدیمی که جونش رو برات میداد و هرکاری میخواستی میکرد نمیشم

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

دیگه ازت هیچ انتظاری ندارم.دیگه نمیگم چرا زنگ نزدی، چرا حالمو نپرسیدی، چرا به یادم نیستی.چون دیگه همه چی بین ما تموم شده.گفتم روی قسم میمونم. مطمئن باش هستم . دارم تو رو با اون دوتا دلیلی که براش زنده هستی و زندگی میکنی تنها میذارم.من دیگه راحتت میذارم.البته اگه دلیل ناراحتیت فقط من بوده باشم...

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 3:51

صفحه بندی